هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

622

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

خواص و عوام بوده ، از آن‌جا است . گويند هنگامى كه سلطان طغرل بن ارسلان به رى رسيد ، اسبهاى عساكر او در غلّات مزرعهء آن‌جا درافتاد . پس صدر الدين وزّان به مجلس سلطان شتافته ، جلال را با خود ببرد ، تا حال مزارع را به سمع سلطان رساند . اتفاقا جلال عقب مانده ، صدر الدّين و اصحابش به بزم سلطان رفتند و جلال را كه از پس آنها رسيد ، حاجب بار نداد . صورت حال او بر صدر الدين معلوم شد و از سلطان آمدن جلال را جواز خواست . چون جلال به بارگاه سلطان آمد ، خواست سخن آغاز كند . از سلطان اجازت جلوس يافته ، بنشست و گفت : داعىّ دولتت كه به فرمان نشسته است * آن‌جا به پاى بود كه دربان نشسته است پروانه [ اى ] ز شمع سلاطين به دو رسيد * گفتا كه اندر آى ، كه سلطان نشسته است چون سجده گه بديدم ، پروانه سهو گفت * كه اسكندرى به تخت سليمان نشسته است دعوى همى كنم كه چو تو نيست در جهان * و اينك گواه عدل ، كه وزّان نشسته است گرد ستور تو ، كه چو مورند و چون ملخ * بر خوش [ ه ] ها و دانهء دهقان نشسته است باران عدل بار ، كه اين خاك سال‌ها است * تا بر اميد وعدهء باران نشسته است سلطان و حاضران را از بديههء او خوش آمد و رفع تعرّض ستوران بفرمودند . انتهى مترجما « 1 » . در بين راه ، بقعهء مباركه امامزاده على اكبر ابن الامام موسى كاظم - عليهما السلام - را زيارت كرديم . رواق عالى دارد ، كه گويا در عصر سلاطين صفويّه ساخته شده [ است ] . درى از چوب منبّت دارد ، كه بر آن نوشته است : « فى عصر السلطان الاعظم شاه طهماسب بهادر خان وقف هذا الباب ملك محمد بن

--> ( 1 ) . آثار البلاد و اخبار العباد ، 2 / 119 - 120 .